آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

رفتیم و برگشتیم

سلام دوستای گلم ممنون که به وبلاگ ما سر میزنید قبل از هر چیز باید یه معذرت خواهی از همتون کنم بخاطر غیبت تقریباً 2 هفته ایم، جای همتون خالی با آتنا و مامان نازنینم سفر بودیم. خیلی خیلی خوش گذشت جای همتون سبز ... البته تا یادم نرفته باید بگم که جای بابا مهدی تو این سفر بی نهایت خالی بود  بابا مهدی بخاطر کاراش نتونست با ما بیاد که خیلی حیف شد . قول میدم همین روزا عکسای مسافرت آتنا رو بذارم ، قول قول قول ... یادتون نره وقتی دیدین نظر بذاریییییین لطفاااااااااااً  من و آتنا منتظرتون هستیم  ...
12 شهريور 1392

لالایی ماه و مهتابه

  من شعرهای لالایی رو خیلی دوست دارم . دوست دارم هر وقت میخوام تورو بخوابونم یه لالایی  تازه برات بخونم.  این لالایی رو جدیداً پیدا کردم.خیلی قشنگه حتماً حفظش میکنم تا شبها با این شعر بخوابونمت.        لالايي ماه و مهتابه لالايي مونس خوابه لالايي قصه ي گل هاس پر از آفتاب پر از آبه   لالايي رسم و آيينه لالايي شعر شيرينه روون و صاف و ساده زلال مثل آيينه     لالايي گرمي خونه لالايي قوت جونه لالايي ميگه:يک شب هم کسي تنها نمي مونه     لالايي آسمون داره گل و رنگين کمون داره توي چشمون درويشش ن...
29 مرداد 1392

تاب تاب همبازی

                                                تاب تاب همبازی                     خدا جونم چه نازی من دوست دارم تو بازی             به من نگاه بندازی به من بگی خدایا           &...
28 مرداد 1392

شب های قدر

سلام امسال سال دومی بود که من و مهدیماه مبارک رمضان رو با وجود فرشته کوچولوی نازنینمون می گذروندیم. جمله ای که تو این روزها شاید هزار بار گفتم این بود که : خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر بخاطر داشتنخانوادم ، بخاطر داشتن مهدی و آتنا ، بخاطر داشتن سلامتی و بخاطر همه نعمتهایی که شاید من قدرشونو نمی دونم ولی خیلی با ارزش هستند. شبهای قدر هم تموم شد و من و بابایی کلی دعا کردیم. من امسال شبهای قدر رو توی خونه بودم و بخاطر اینکه تو خسته نشی مسجد نرفتم. در حین دعا گاهی با تو بازی میکردم گاهی بهت غذا میدادم در آخر هم که کلی شیطونی میکردی و واقعاً خسته میشدی می بردمت که بخوابونمت. چیزی که برام جالب بود این بود که وقتی می دیدی دارم د...
24 مرداد 1392